آیا....؟

آیا هیچوقت فکر کرده اید که چرا می خواهید یا می خواستید بچه دار شوید؟

فرزند در زندگی شما چه نقشی و چه معنایی دارد؟

آیا حس مادر شدنش را دوست دارید؟

آیا بعد از چند سال ازدواج فکر کردید که داره دیر میشه و تصمیم گرفتید فرزند داشته باشید؟

آیا از ترس حرف مردم و فشار اطرافیان این کار رو کردید؟

آیا قبل از هر اقدامی با کسی مشورت کردید یا کتابی مطالعه کردید؟

سوال

اول به خودتون جواب صادقانه بدهیددروغگو بعد هم اگر دوست داشتید دیگران هم از تجربه شما استفاده کنند، در اینجا هم درد و دل کنید!

/ 2 نظر / 9 بازدید
وحیده

سلام خانم مسعودی راستش را بخواهید من که ناخواسته بچه دار شدم . آخه کدوم آدم عاقلی زمان دانشجویی دلش بچه می خواد که من دومیش باشم . اما خیلی وقتها فکر می کنم خدا چون من رو می شناخته بهترین موقعیت رو برام پیش آورده . اما از شما چه پنهان این دفعه واقعا می خوام و واقعا دارم خودم را آماده می کنم تا یک بار دیگر مامان بشم . برام دعا کنید

سیما

سلام منیژه جان تبریک میگم به خاطر وبلاگت قطعآ مفید خواهد بود ضمنآ از دیدن عکس علی کوچولوی ناز هم خیلی خوشحال شدم در مورد موضوع سوالات آیا...؟ : من بعد از 8 سال زندگی مشترک تصمیم به بچه دارشدن گرفتم. البته مقاومت در مقابل فشار اطرافیان کار راحتی نیست. اما ما تسلیم نشدیم. ولی الان که پسرم 6 ماهشه میبینم که اگر واقعیت بچه داری رو میدونستم شاید هنوز حالا حالاها راضی نمیشدم یا جرآت نمیکردم. چون زندگی یک زن با اومدن بچه خیلی خیلی تغییر میکنه. از جهات مختلف. به همین دلیل به نظر من اصرار به کسی برای بچه دار شدن اشتباه بزرگیه. باید آگاهانه تصمیم بگیری. اما وقتی تصمیمت قطعی شد باید آمادگی داشته باشی از خیلی چیزها بگذری. اولیش فراغ خاطر و ذهن آزاد و وقت آزاده که قبلآ میتونستی به میل و سلیقه خودت پرش کنی. اگر اهل این گذشتها و فداکاریها نباشی بهتره فعلآ فکر مامان شدن رو نکنی. وگرنه به بچه ظلم میشه و بچه با یک سری کمبودها بزرگ میشه که جبرانش راحت نیست و خودت هم از بزرگ کردن بچه ات لذت نمیبری. خلاصه: وقتی بچه دار بشید که مطمئن باشید وقتی بزرگ شد هرگز روزی بهش نخواهید گفت: "من جوونیم رو به پای تو گذاشتم. حالا این