مدتی است که دوست داشتم وبلاگ داشته باشم ولی نمیدونستم دقیقا" راجع به چی می خواهم بنویسم. چون ایده های متفاوتی داشتم. وبلاگ های چند نفر رو که چک کردم دیدم اکثرا" حرف های روزمره خودشون رو نوشتن. یه چیزی شبیه دفتر خاطرات قدیمی که حالا الکترونیکی شده. (راستی باید بگم که به وبلاگهایی سر میزدم که مبناشون بچه ها بودن) اگرچه از توی همین خاطرات  هم مادرهای تازه مادرشده (مثل منخجالت) خیلی چیزها یاد میگیرن ولی منو راضی نکرد.

دیروز داشتم با دوستم سیما جون (مامان رادین کوچولو) صحبت میکردم و یه جورایی راجع به نی نی هامون تبادل نظر میکردیم که یکهو ای کیو سان شدم و تق...! که :

وبلاگم رو تخصیص میدم به تبادل نظر و تجربیات مادرها و طرح مشکلات و بیان راه حل ها از همدیگه. خیلی لازم نیست که متخصص باشیم یا روانپزشک و روانشناس، کافیه با این آدمها مشورتی کرده باشیم، چند تا کتاب خونده باشیم یا پای چند تا بحث و سخنرانی نشسته باشیم. من میدونم که میتونیم بهم کمک کنیم.